آشپزی با الی گولو

سرخوردگی
نویسنده : - ساعت ۱٢:٢٦ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۳٩۱/٦/۳٠
 

امروز یک عالمه کار کردم، مرخصی گرفتم و خونه موندم و کلی به کارای عقب افتاده و نظافت خونه رسیدم. الان اتاقم کاملا مرتبه و این برای من یعنی آخر آرامش. 

موقع خواب طبق عادت کتابی برداشتم بخونم که یک دفعه به مطلبی برخوردم که خیلی مونده بود بهش برسم.

تجربه این روزهای زندگی منه ، شاید برای شماهام پیش آمده باشه.  دلم خواست بنویسم اینجا.

سخت ترین چیز در زندگی، از دست دادن چیزی است که فکر میکردید واقعی است.

سرخوردگی گیج کننده و وخیم است، ما برای مرگ ، وضعیتی که بخشی تصوری، بخشی فریب و بخشی هوس بوده است سوگواری میکنیم، بنابراین هنگامی که اندوهگین میشویم نمیدانیم برای چه؟ 

شاید دوست صمیمی که ما او را وفادار میدانستیم مرتکب خیانتی شود. 

شاید متوجه شویم که معلم، فردی امین یا الگویی که برای او احترام زیادی قائل بودیم، ناگهان نشان دهد که کسی که وانمود میکرده، نیست. 

شاید معشوق ما که تصور میکردیم عشق واقعی است و ما را خیلی دوست دارد، ناگهان با ایماء و اشاره اعتراف کند که برای گذران وقت با ما بوده است. 

این احساس گذشته ما را به یغما میبرد، خاطرات ما را می دزدد و قلب ما را از هر احساسی تهی میکند. 

منبع با اندکی دخل و تصرف اینجانبه : کتاب چطور به اینجا رسیدم اثر باربارا دی آنجلیس